فیلم جوخه انتحار
The Suicide Squad- 2:12
- 2021
فیلم «روزی روزگاری در غرب» (Once Upon a Time in the West) محصول سال ۱۹۶۸ است. سرجو لئونه کارگردانی این وسترن حماسی را بر عهده داشت. سرجو دوناتی و لئونه فیلمنامه را نوشتند و داریو آرجنتو و برناردو برتولوچی نیز در شکلگیری داستان همکاری کردند. کلودیا کاردیناله، هنری فوندا، جیسون روباردز و چارلز برانسون بازیگران اصلی فیلم هستند. فیلم با ترکیب وسترن کلاسیک، خشونت، انتقام و تغییرات اجتماعی، پایان دوران غرب قدیم را به تصویر میکشد.
داستان فیلم در دورهای روایت میشود که راهآهن به سرعت در حال گسترش است. شرکتهای بزرگ برای به دست آوردن زمینهای ارزشمند تلاش میکنند و ورود راهآهن، شکل زندگی در غرب آمریکا را تغییر میدهد. لئونه در این میان، اسطورههای وسترن کلاسیک را بازتعریف میکند و تصویری تلختر از قدرت، خشونت و پیشرفت ارائه میدهد.
داستان با ورود سه هفتتیرکش به یک ایستگاه قطار آغاز میشود. آنها منتظر مردی مرموز هستند که با نواختن سازدهنی وارد ماجرا میشود. این مرد که بعدها با نام هارمونیکا شناخته میشود، گذشتهای ناشناخته دارد و هدف مشخصی را دنبال میکند.
در سوی دیگر داستان، برت مکبین مالک زمینی ارزشمند است. راهآهن قرار است از زمین او عبور کند و همین موضوع توجه افراد قدرتمند را جلب کرده است. فرانک، هفتتیرکش بیرحم و مزدور، به همراه افرادش خانواده مکبین را به قتل میرساند.
جیل، همسر جدید برت، پس از رسیدن به ملک متوجه میشود که همسر و فرزندان او کشته شدهاند. جیل اکنون تنها وارث زمین است و همین مسئله او را به هدف اصلی فرانک تبدیل میکند.
هارمونیکا با هدفی شخصی وارد داستان میشود. او گذشتهای مشترک با فرانک دارد و به دنبال فرصتی برای تسویهحساب با اوست. هویت واقعی و انگیزه هارمونیکا بهتدریج برای مخاطب آشکار میشود.
چارلز برانسون این شخصیت مرموز را با کمترین دیالوگ و حرکات محدود بازی میکند. لئونه از سکوتهای طولانی و نماهای نزدیک استفاده میکند تا حضور هارمونیکا را تهدیدآمیز و متفاوت نشان دهد.
جیل در ابتدا زنی تنها به نظر میرسد که در میان مردان مسلح و قدرتمند گرفتار شده است. با این حال، او به تدریج کنترل بیشتری بر سرنوشت خود پیدا میکند. زمین او به دلیل وجود یک منبع آب ارزشمند، اهمیت اقتصادی زیادی دارد.
شرکت راهآهن برای عبور مسیر جدید خود به این زمین نیاز دارد. همین مسئله جیل را در مرکز درگیری میان سرمایهداران، هفتتیرکشها و قانون قرار میدهد. لئونه از شخصیت جیل برای نمایش ورود نظم و زندگی تازه به سرزمین غرب استفاده میکند.
هنری فوندا در نقش فرانک یکی از متفاوتترین شخصیتهای شرور سینمای وسترن را خلق کرد. فوندا پیش از این بیشتر با نقشهای قهرمانانه شناخته میشد، اما لئونه او را در جایگاه یک قاتل بیرحم قرار داد.
فرانک برای رسیدن به اهداف خود از خشونت استفاده میکند و به جان انسانها اهمیتی نمیدهد. حضور او در داستان فقط به یک دشمن شخصی محدود نمیشود. او نماینده بخشی از خشونت و قدرتی است که در حال تغییر شکل غرب آمریکاست.
جیسون روباردز نقش شاین، یک یاغی محلی را بازی میکند. شاین به اشتباه مسئول قتل خانواده مکبین معرفی میشود و برای مدتی تحت تعقیب قرار میگیرد.
او برخلاف فرانک شخصیتی شوخطبع و انسانیتر دارد. رابطه شاین با هارمونیکا نیز یکی از بخشهای جذاب فیلم است. این دو مرد با وجود تفاوتهایشان، در مقاطعی برای مقابله با دشمن مشترک با یکدیگر همراه میشوند.
انیو موریکونه موسیقی متن فیلم را ساخت و موسیقی او یکی از مهمترین عناصر اثر محسوب میشود. موریکونه برای شخصیتهای اصلی تمهای جداگانهای طراحی کرد و موسیقی را با فضای هر شخصیت پیوند داد.
سرجو لئونه نیز از نماهای بسیار باز و نماهای نزدیک افراطی استفاده میکند. تضاد میان چهرههای شخصیتها و چشماندازهای وسیع غرب، به فیلم هویتی منحصربهفرد میدهد.
سکانس افتتاحیه نمونهای روشن از این سبک است. لئونه زمان زیادی را صرف انتظار سه هفتتیرکش در ایستگاه قطار میکند. حرکتهای کوچک، صداهای محیط و سکوت، تنش صحنه را بدون نیاز به دیالوگهای فراوان افزایش میدهند.
«روزی روزگاری در غرب» فقط یک داستان انتقام نیست. فیلم درباره پایان یک دوره تاریخی نیز صحبت میکند. راهآهن، شهرهای جدید و قدرت شرکتهای بزرگ به تدریج جای هفتتیرکشها و قانون جنگل را میگیرند.
لئونه در این فیلم، غرب را هم به عنوان یک افسانه و هم به عنوان جهانی خشن و بیرحم نمایش میدهد. ورود راهآهن نمادی از آینده است و شخصیتهای اصلی در میان گذشته و آینده گرفتار شدهاند.
«روزی روزگاری در غرب» نخستین بار در اواخر سال ۱۹۶۸ در اروپا اکران شد. نسخه اصلی فیلم حدود ۱۶۵ دقیقه زمان داشت. شرکت پارامونت برای اکران آمریکا نسخه کوتاهتری آماده کرد و فیلم در سال ۱۹۶۹ در آمریکا روی پرده رفت.
فیلم در زمان اکران آمریکایی واکنشهای متفاوتی دریافت کرد، اما در سالهای بعد جایگاه آن به شکل چشمگیری تغییر کرد. منتقدان و فیلمسازان، اثر لئونه را یکی از مهمترین وسترنهای تاریخ سینما دانستند. مؤسسه فیلم بریتانیا نیز آن را در میان آثار برتر تاریخ سینما قرار داده است.
«روزی روزگاری در غرب» یکی از کاملترین نمونههای سبک سینمایی سرجو لئونه است. فیلم با داستانی درباره انتقام، زمین و قدرت، تصویری بزرگ از پایان غرب سنتی ارائه میدهد.
بازی هنری فوندا، کلودیا کاردیناله، جیسون روباردز و چارلز برانسون، موسیقی ماندگار انیو موریکونه و میزانسنهای چشمگیر لئونه، فیلم را به اثری ماندگار تبدیل کردهاند. این فیلم امروز یکی از مهمترین آثار وسترن اسپاگتی و یکی از برجستهترین فیلمهای کارنامه سرجو لئونه محسوب میشود.
دیدگاهی ثبت نشده!!!